دلم را به دریا میسپارم , دریای بی کران خوبیها , دریایی که غم و اندوه
مرا پاک کند. دل قدرتی دارد که می تواند بر خوبیها حکومت کند. دل اگر
متصل به اقیانوس بی کران معنویت باشد و اگر خدایی باشد , صحنه های
زیبایی از مودت و دوستی را در زندگی ما می آفریند
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمع از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی
نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ
کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و
من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم...