مینویسم که مرا درک کنی و بدانی که براستی زمان زودگذر است در دنیایی که
مردمانش عشق را گناه و عاشق را گناهکار میدانند چگونه میتوان عاشق شد و
عاشقانه زیست و چگونه میتوان معنای حقیقی زندگی را درک کرد و چگونه میتوان
حرفها را بصورت ساده و عامیانه بیان نمود.
لحظه آشنایی زیباست چون معنای یکی بودن و در کنار هم بودن را میدهد
و چون مسکنی ست بر روح تنهای انسان ،
انسانها همدیگر را دوست می دارنند بخاطر تمامی لحظات با هم بودن و
بخاطر صفای با طینت
و بهترین ارزش در دوستی همین یکی بودن روحهاست
چون این روحها هستند که دوستی واقعی را در وجود انسان
به ودیعت قرار میدهند و من روح خود را با تو یکی می بینم
چون
دوستت دارم
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:2 توسط ..::آرزو::..
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت .
ولي بسيار مشتاقم .
که از خاک گلويم سوتکي سازد .
گلويم سوتکي باشد .
بدست کودکي گستاخ و بازيگويش
و او
يکريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته ترسازد .
بدين سان بشکند در من .
سکوت مرگبارم را . . .
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 16:35 توسط ..::آرزو::..