تبليغاتX
html> عاشقانه ها
مینویسم که مرا درک کنی و بدانی که براستی زمان زودگذر است در دنیایی که مردمانش عشق را گناه و عاشق را گناهکار میدانند چگونه میتوان عاشق شد و عاشقانه زیست و چگونه میتوان معنای حقیقی زندگی را درک کرد و چگونه میتوان حرفها را بصورت ساده و عامیانه بیان نمود. لحظه آشنایی زیباست چون معنای یکی بودن و در کنار هم بودن را میدهد و چون مسکنی ست بر روح تنهای انسان ، انسانها همدیگر را دوست می دارنند بخاطر تمامی لحظات با هم بودن و بخاطر صفای با طینت و بهترین ارزش در دوستی همین یکی بودن روحهاست چون این روحها هستند که دوستی واقعی را در وجود انسان به ودیعت قرار میدهند و من روح خود را با تو یکی می بینم چون دوستت دارم


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:2 توسط ..::آرزو::..

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد. نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولي بسيار مشتاقم . که از خاک گلويم سوتکي سازد . گلويم سوتکي باشد . بدست کودکي گستاخ و بازيگويش و او يکريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته ترسازد . بدين سان بشکند در من . سکوت مرگبارم را . . .


لينك ثابت نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 16:35 توسط ..::آرزو::..