عاشقانه ها
ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینه بهشت، اما... آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته است، زیرا یکی از دریچه ها بستها ست نه مهرا فسون ، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد...
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت
17:56 توسط آرزو| |
| Design By : Night Skin |


