تبليغاتX
عاشقانه ها




















عاشقانه ها

 

حق چشای من نبود محکوم گریه واسه تو

 

داغ نبودت به دلم آخ!چی بگم برای تو

 

چطور دلت اومد بری؟این التماسا کم بودن

 

یا این دستای عاجز من لایق خواهش نبودن

 

بغض صدامو نشنیدی؟وقتی بهت گفتم نرو

 

 گذشتی و تو بی خیال بستی به روم هرچی ....

 

هرچی بدی کردی به من دلم نیومد که برم

 

خوب میدونم که نمیای اما هنوز چشم به راهم

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:54 توسط آرزو| |

این راه چیست؟

راه عشق است

راهی که من در آن گم گشتم

من در تنهایی و در راه عشق خود گم گشتم

راهی بی پایان راه بی برگشت

ای پناه بی پناهان مرا یاری کن

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:47 توسط آرزو| |

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:45 توسط آرزو| |

اي بي خبر از عشق...نداري خبر از من

روزي تو ميايي...نمانده اثر از من...

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:44 توسط آرزو| |

مست مستم امشب

و در این تاریکی

دست تو سبکتر از باده مستی تنم را میپیماید

من در این پرده تاریک

در پی کورسویی از نور

کورکورانه جستجو میکردم

به ناگه خورشید ظهر تابستان را دیدم

و خودم را در زیر درخت در میان باغچه

که تشعشع نور را از میان برگها تمنا میکردم

آری، این منم

و هنوز تو را از اولین برخورد به یاد دارم...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:43 توسط آرزو| |

بي تو زير آوار سكوت و غربت مدفون مي شوم.

بي آنكه كه گلي نثارم كند.

 مي دانم كه تو هميشه به يادم هستي

و صداي تو از همه صداها شنيدني تر است.

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 21:40 توسط آرزو| |


Design By : Night Skin