دلم همچو آسمان،پرازابرهای بارانیست،
ای کاش دلم امشب بگرید،شایدکه بغض عشق در چشمانم بشکند...
هرشب از فریاد من بیداره خلق اما چه
سودآنکه باید بشنود بیدار نیست .
وقتی که گریه ام میگیره دلم میگه مبارکه
قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه
وقتی که گریه ام میگیره یه آسمون بارونی ام
اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونی ام

سال ۸۸ سال گاو است
پیشاپیش سال جدید را به همتون تبریک میگم
سربلند باشید


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
دلم را به دریا میسپارم , دریای بی کران خوبیها , دریایی که غم و اندوه
مرا پاک کند. دل قدرتی دارد که می تواند بر خوبیها حکومت کند. دل اگر
متصل به اقیانوس بی کران معنویت باشد و اگر خدایی باشد , صحنه های
زیبایی از مودت و دوستی را در زندگی ما می آفریند
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمع از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی
نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ
کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و
من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم...