هنگامی که چشم به جهان گشودم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت : تا پایان عمر با تو خواهم بود. گفتم تو کیستی؟ گفت من غم هستم . من خیال می کردم که غم عروسکیست بازیچه ی دست من . ولی حالا میبینم که خود من عروسکی هستم بازیچه ی دست غم.
سراغم را نمیگیری!
چه شد افتادم از چشمت؟
منم فانوس لبخندت!غرورت!گریه ات!خشمت!
اسیرم!خسته ام!سیرم!
مرا دریاب!
میمیرم!!!!



آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد
زندگی را بار دیگر دوره کرد
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود